عشق یعنی زندگی




![]() |
عشق يعني پرواز در حال و هوا
عشق يعني جذب تو ترك جفا
عشق يعني چشم مست و بي ريا
عشق يعني سينه اي صاف از طلا
عشق يعني دو قلب از اوج نور
عشق يعني انتهاي يك غرور
عشق يعني مستي و ديوانگي
عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني بت پرستش يك خدا
ديدنت در اوج آنجا انتها
عشق يعني يك تخيل خواب ناز
عشق يعني با تو بودن يك نياز
عشق يعني لاله ها رنگ صفا
عشق يعني دوري و زجر و وفا
عشق يعني ديدن روياي تو
عشق يعني عشق و عشق و عشق تو...

تو این دنیا زندگی کردن سخته
عاشق شدن سخته عشق پیدا کردن سخته
خدا برای کسی نیاره که عشقت تو رو فراموش کنه
اگه عشقت رو دوست داشته باشی ولی بهش نرسی
یا حتی ندیده باشی انگار تمام دنیا داره خراب میشه
کابوس میبینی همه جا وهمه رو عشقت میبینی
این خیلی سخته وبدون تحمل
شما چی فکر می کنید؟
دوستت دارم




تا به حال فكر كردی چرا نيلوفر رو آب می شكفه ؟
تا به حال به اين گل قشنگ ، كه انگاری يه رازی
تو دلشه خوب نگاه كردی ؟
تا به حال زير نور مهتاب به سايه روشن گلبرگهای
نيلوفر كه رو آب می رقصند ، زل زدی ؟
می دونی ماه خاطرشو خيلی می خواد !
اصلا می دونی چرا ريشه های نيلو فر به جای
اينكه تو خاك باشه رو آبه !
نه بند زمينه ، نه قفل آسمونه ، تنها و رهاست.
می دونی كه نيلوفر تو بركه های آروم و ساكته
نه تو رودخونه های پر جنب و جوش !
وقتی دلت ياد گرفت چه جوری آروم بگيره ، چه
جوری ساكت بشه ، رو صفحه زلال و صاف بشه
می تونی شكفتن گل نيلوفر رو ببينی .
وقتی ديديش يه حسی مثله عشق تو وجودت
جون می گيره
بعد از اون لحظه مثل نيلوفر آب از سرت گذشته
واسه هميشه عاشقی ![]()



به چشمانت بیاموز هر کسارزش دیدن ندارد
به دستانت بیاموز هرکس ارزش چیدن ندرد
به قلبت بیاموز هر کس کنج ان جای ندارد
و بیاموز ابی بودن عشق می خواهد


یه دل دارم خدا داره زمین داره هوا داره
میون دریای غمش کشتی و نا خدا داره
یه دل دارم وفا داره یه طاقی از طلا داره
یه دل دارم خیال دارم عین پرنده بال داره
یه دل دارم درد داره زمستون سرد داره
رنگ بهارو ندیده خزون های زرد داره
یه دل دارم دریا داره کویر داره صحرا داره
دنیای ما هیچه پیشش واسه خودش دنیا داره
یه دل دارم سفر داره خنده براش زرر داره
یه دل دارم فقط دله قایق عشقش تو گله
غروبا بیشتر می گیره اما همیشه غافله

خوشا عشق و خوشا ناکامی عشق خوشا عاشق شدن اما جدایی خوشا در سوز عشقی سوختن ها خوشا عشق و از عشق مردن
خوشا رسوایی و بدنامی عشق
خوشا عشق و نوای بی نوایی
خوشا درون شعله اش افروختن ها
خوشا عشق و خوشا خود جگر خوردن



بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت................

کاش عقلم را به دست احساسم نمي سپردم
کاش فريب چشمان سياهت را نمي خوردم
کاش به چشمان دلربايت خيره نمی شدم
کاش از برق نگاهت آب نمي شدم.نمي مردم!
-092205_034.jpg)


باتو عمری میتونم به هرچی میخوام برسم![]()
با تو جون میگیرم روی چشمام جات
همه عشق من اون دوتا چشمات![]()
راضی بشو به بودنم بدون که عاشقت منم بی تو من می میرم
نمی دونی چی می کشم از دست تو توی همه دقایقم![]()
ببین هنوز به عشق تو عاشقمو همون آدم صادقم
بی تو من می میرم هی دلم میگیره بی تو هرجا باشم همه جا دلگیره
بی تو هرگز
با تو عمری![]()


من از جنس احساسم برای تو بهشتی خواهم ساخت
من عاجزانه می گویم که به عشقه تو نیازمندم من هنوز به بارگاهی نرسیده ام که
عشق ببخشم و جانم طلب عشق نکند
من تو را دوست دارم و از قلب سرخ تو به قلب آبی آسمان می رسم
من تو را دوست دارم
از همین نقطه خاکی تا عرش
دوستت دارم از زمین تا بخدا...![]()


دوستت خواهم داشت............................بی آنکه بگویم.
درد دل خواهم گفت.................................بی هیچ کلامی.
گوش خواهم داد..................................بی هیچ سخنی.
در آغوشت خواهم گریست.......................بی آنکه حس کنی.
در تو ذوب خواهم شد..............................بی هیچ حرارتی.
اینگونه شاید احساسم نمیرد


چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن
چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس کردن
چه زيباست در خيال با تو زندگي کردن
عزيزم نام تو بر قلبم خالکوبي شده تا فراموشت نکنم .
نازنين من همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم.
يک روزه ديکه هم بدون تو گذشت
ولی ....

دوست دارم
حتي اگر قرار باشد
شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت
تمام پس كوچه ها را
زير باران، قدم بزنم.


دلم طاقت نشستن ندارد وقتی به چشمهایم می نگری
چشمهایم تحمل نگریستن ندارد وقتی مرا می نوازی
روحم پر می کشد وقتی با من سخن می گویی
زبانم هم که بند می آید
تو بگو چه کنم با این همه التهاب که همه از دوست داشتن توست
غزل هایم را فراموش می کنم
از سهراب یا نیما، فروغ یا شهریار چیزی به یاد نمی آورم
فقط باید زمزمه کنم
زیر لب به گونه ای که تو نیز بشنوی
کسی درون من است که از دریچه چشمم به کوچه می نگرد
کسی درون من است...